من دلم روشن است ...به تمام اتفاقاتِ خوب در راه مانده...

خانه مامان بزرگ

1393/8/8 8:57
نویسنده : وحیده
388 بازدید
اشتراک گذاری

صبح رفتیم خونه مامان بزرگ . تو راه مریم رو دیدیم ما رو رسوند خونه مامان بزرگ.عمه افسانه هم اونجا بود و باقالاقاتق درست کرده بود .من خیلی این غدای عمه افسانه رو دوست دارم.خورشت کرفس هم داشتن.عمه زنگ زد فاطمه و محمد تقی کوچولو هم اومدن...بوس

امروز تولد نگار دختر عموتون هم هست ...6ساله شده

فاطمه برام چند تا کتاب درباره بارداری و بچه داری آورد.یه سری چیزا هم بهم یاد داد درباره اینکه چی بخورم چی نخورم.

عصر بابا  خواب بود من و فاطمه گفتیم بریم جمهوری کالسکه کریر و این چیزا ببینیم.رفتیم ماشین رو گذاشتیم پارکینگ و رفتیم تو پاساژ گشتیم.یه چیزایی دیدیم که قشنگ بود ولی نگرفتیم گفتیم صبر کنیم بعد که جنسیت معلوم شد بیاییم بگیریم.محبت

بعد از 2-3 ساعت برگشتیم خونه مامان بزرگ وای بابا چقدر عصبانی بود که تلفنش رو جواب نداده بودم.نگران شده بود... آخه گوشیم خرابه زنگ نمیخوره!خجالت

شب خونه علی یوسفی دوست بابا شام دعوتیم آقا کیارش و آقا انوش هم دعوتن.بابا لباس مهمونیش رو نپوشیده بود رفت خونه بپوشه و بیاد. منم با مریم قرار گذاشتم با هم بریم.رفتیم خونه مریم آقا کیارش رو برداشتیم سر راه شیرینی خریدم و رفتیم اونجا.

مریم بهشون گفت... خیلی خوشحال شدن... جالب اینجاست که من هوس فسنجون کرده بودم با خیار شور !خانمش هم فسنجون درست کرده بود .شور هم خودش درست کرده بود خیلی خوشمزه بود.لازانیا و موساکا هم داشتن جاتون خالی... وقتی بهش گفتم هوس فسنجون کرده بودم خیلی خوشحال شد.موقع برگشت هم به زور فسنجون و شور داد بیاریم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)